قهرمان ميرزا عين السلطنه

556

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

نفرموده رد شده . اما به نظرم مطلبى خيلى غريب مىآيد . اگر شده باشد از نوادر اتفاقات است . لقب صنيع الملك گويا به پسر آن صنيع الملك نقاشباشى مرحمت شد . در اينجا اهمال شد . هوا خشك و گرد و خاك بىنهايت است . درختها زرد و سرخ اقسام مختلفه شده‌اند . رز ، لاغر و پژمرده شد و گونه تبه كرد * غم را مگر اندر دل رز راه گذارى است نگاه‌دارى اسب جمعه 23 - « رسيده بود قضائى ولى به خير گذشت . » صبح را منزل حضرت و الا بودم . چون مدتى بود زيارت حضرت عبد العظيم عليه التحية و التعظيم نرفته بودم بعد از ناهار به اتفاق تولوى خان سواره از جادهء معمول به راه افتاديم . فقط فساد و اصغر همراه بودند . جمعيت آنقدرها زياد نبود . تمام با كالسكهء بخار مىروند . پائيز كثيفى است . باران خيلى دير كرده است . بارى جلو بازار حضرت عبد العظيم رسيده رفتيم در آن كوچه كه باغ مرحوم مهدعليا است كه خلوت‌تر است و اسبها را آنجا گذاشته به زيارت مشرف شديم . بچهء زيادى كوچك و بزرگ اطراف ما را احاطه كرده هريك مىگفتند اسب را بدهيد نگاه داريم . اين رسم در تجريش و امامزاده قاسم بود ، حالا به حضرت عبد العظيم سرايت كرده . من نزديك اسب كهر خودم ايستاده بودم . غافل از آنكه داد و بيداد بچه‌ها اسبها را هم آرام نمىگذارد . اسب نيلوفر سوارى حضرت و الا كه عماد السلطنه داده است تولوى خان سوار بود نزديك اسب من آمده يك مرتبه ديدم لگدى به سينهء من خورد و نفسم بريد . چند قدمى راه رفتم و افتادم . هيچ چيز به خيالم نرسيد مگر فوت صنيع الملك و گفتم همانطور شدم . سه دقيقه نفسم هيچ بالا نيامد . بعد تفضل خدائى شده يك مرتبه نفس بالا آمد . دراز افتاده بودم و مردم جمع شده بودند . فساد و اصغر و تولوى خان حالتشان از من بدتر شده بود . يك فنجان قنداق از دكان قهوه‌چى آورده خوردم . تا نيم ساعت همان‌جا روى خاك افتاده بودم و نفس در كمال اشكال بيرون مىآمد . اما خواست خدا بود و عمر باقى مانده بود . اگر لگد اين اسب از دور به من خورده بود يا اينكه گوشهء لگد به اسب من نگرفته بود و مستقيما لگد به من خورده بود حكما مرده بودم . سينهء آدم جاى بدى است براى لگد اسب ، هرطور بود خودى به صحن مقدس رسانيدم . توى شكم درد مىكرد . جاى لگد ابدا آثارى نداشت . نزديك پستان لگد خورده بود . پس از زيارت و نماز سوار شده يواش‌يواش شهر آمديم . هزار مرتبه شكر كنم كم است و تصور سلامتى با وجود خوردن همچو لگدى نمىشود كرد . الحمد لله رب العالمين . رسم پيشكش - باغ امين الدوله شنبه هشتم شهر جمادى الاولى - تا بعد از ناهار منزل بودم . در اين ايام كه روزنامه نوشته نشده است يك روز اعليحضرت اقدس شهريارى برحسب معمول